X
تبلیغات
✘خـاطِره بـازی✘
"ســر آغــاز"
(پست ثابت)

اینجا رو درس کردم تا خاطراتی که برام ارزشمندن رو بنویسم...

سعی میکنم هر اتفاق مهمی که برام افتاد رو بنویسم و بعدا برام تبدیل بشن به ی سری خاطرات تاریخی!!

خیلی نمیتونم قشنگ بنویسم ولی خب میتونم ی سری چیزا رو برا خودم ثبت کنم...

-
یکشنبه پنجم خرداد 1392 - 10:45
" گـــــُــــل "
امروز با نفیس رفتیم گل بخریم بعد از مدرسه...

حالا من امروز صب میخاستم پول بردارم ک یادم رفته بود!!

خلاصه گفتم با همونقد ک دارم ی کاریش میکنم دیگه!!

حالا رفتیم اونجا...گل هم خیلی گرون بود!! :)

حالا پسره گیر داده شما ک پول دارین دیگه...ازین دسته گلای فلان قیمت بخرین!!

ب نفیس گفتم من اینقد پول ب گل نمیدم!!

خلاصه گفتیم دوتا گل برامون بذاره و تموم شد میگم چقد شد؟

میگه فلان قیمت...حالا اگه میخواین ک عیدی بچه ها رو هم بدین!

من با خندا گفتم ما دانش آموزیم پولمون کجا بود ک باز اون پسره گفت

نه... وضعتون خوبه! :|

ینی میخاستم کیفمو بدم بهش بگم داداش بیا خودت ببین چقد دارم خیالت راحت شه!! :))

والا ب قرآن!! :|

+ خوبه ؟؟ خوشحالی؟!!

-
یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 - 19:55
" خ بده "
به سلامتی خودمون که دیگه

نه بحث میکنیم

نه توضیح میدیم

نه دنبال دلیل میگردیم

فقط نگاه میکنیم و

سکوت میکنیم و فاصله میگیریم...!
Continue -
شنبه بیست و سوم فروردین 1393 - 16:50
"تجربه"
عید تموم شد...دوباره مدرسه!!! :|

همشم امتحانه!!!:((

+ امروز کلی گریه کردم!! نمیدونم چرا... اتفاقی  ک افتاد نیاز ب گریه نداشت...

تجربه ی حس جدید! حسی ک تا حالا نداشتم! قشنگ بود! خ قشنگ!

شاید اولین باری بود ک از خوشحالی گریه میکردم!! اشک شوق!!! :)

-
شنبه شانزدهم فروردین 1393 - 22:4
" بهــــــــار"
داریم لحظه ب لحظه ب بهار نزدیکتر میشیم...

امیدوارم امسال همونی باشه ک آؤزوشو دارین...با اتفاقای قشنگ...

عیدتون مبارک :)

-
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 - 19:4
" مگه تو نگفته بودی "
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﯼ...

ﺑﮕﻮ ﺑﺨﻨﺪ

ﺩﻭﺳﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ

ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﯿﻢ

ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ...!

ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺕ...

ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﺕ...

ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﺕ...

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺕ ، ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ منه!!

ﻓﮏ ﮐﻦ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ...!!

+251

Continue -
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 - 17:14
"شروعی دوباره"
روزای خ خوبی نیس...ولی خ بدم نیس

میریم مدرسه و میایم...ساکن...خشک...بی هیجان!

+ وبلاگای دیگه رو تعطیل کردم...فقط همین جاس...همه چیزو همینجا مینویسم!

البته ب جز ی وب دیگه...ک هنوزم توش مینویسم...البته دوباره از اول...شروعی دوباره!!

+ خدایا توام حس میکنی سر در گمم؟!!توام میدونی گیجم؟!!

خب معلومه ک میدونی...پس چرا ی کار نمیکنی ک درس بشه؟؟! :((

-
شنبه نوزدهم بهمن 1392 - 19:49
"تو...من..."
يعنـــے می شود روزے برسَـــد
کـــــه بیایــے
مــَرا درآغوش بگیرﮮ
بخواﮫم گله کُــــنَم.بگویے ﮫـیــــس

ﮫمه کابـــوس ها تمآم شـُد
در گوشـــــــم بگويـے:بَــراے ﮫميشه مالـ ــــﮧ

مــَטּ شــُدﮮ....

Continue -
شنبه پنجم بهمن 1392 - 20:24
"خسته شدم"
بعضی وقتا ی کارایی رو میکنم ولی خیلی زود پشیمون میشم ک چرا اینکارا رو میکنم ک حالِ خودمم بد بشه!!!

حالم دیگه نه بده...نه خوب...! معمولی...عادی...عادی ولی ی جوره عجیب...

ک البته این عادی نیس...فقط ادای عادی و معمولی بودنه...!!

شاید دیگه دارم در برابرش مقاوم میشم(البته در ظاهر)...شاید فاصله خیلی زیاد شده...

شایدم...مث ی دختره خوب دارم با قضیه کنار میام...البته با قضیه کنار نمیام...دارم خودمو کنار میکشم!(از چی؟!)

خودمم نمیدونم حالمو...فقط میدونم در ظاهر خوبم و آروم و معمولی ( ک خودمم کم کم داره باورم میشه!)

ولی در باطن حالم خوب ک نیس خیلیم بده...آروم ک نیس خیلیم آشفته س!!

+ بازم میگم من با کسی مشکل ندارم...

+ امیدوارم خوشبخت بشی! پیر بشین ب پای هم!!!!

+ ما ک بخیل نیستیم...

-
شنبه پنجم بهمن 1392 - 20:8
"نمیدونم"
کلی مطلب نوشتم از پست قبلیم تا حالا...ولی همشونو زدم "ثبت موقت"...نمیدونم چرا!!!

کلا حالِ خوبی نیس این روزا...دوس ندارم این اوضاع رو!

(توام میگی دوس نداری...امیدوارم اینجوری باشه...امیدوارم اون چرت و پرتایی ک میگم ، راست نباشه!)

امروز خیلی ناراحت شدم...

میدونی...اگه ی وقت دیگه بود شاید ی چیزه کوچیک اینقد ناراحتم نمیکرد...ولی...

این روزا...نمیدونم چرا اینجوری شدم!

-
سه شنبه یکم بهمن 1392 - 20:25