"ســر آغــاز"
(پست ثابت)

اینجا رو درس کردم تا خاطراتی که برام ارزشمندن رو بنویسم...

سعی میکنم هر اتفاق مهمی که برام افتاد رو بنویسم و بعدا برام تبدیل بشن به ی سری خاطرات تاریخی!!

خیلی نمیتونم قشنگ بنویسم ولی خب میتونم ی سری چیزا رو برا خودم ثبت کنم...

-
یکشنبه پنجم خرداد 1392 - 10:45
" مرور خاطراتِ قشنگ "
 

این عکس رو خیلی وقت پیش گرفتم ...

چیزی ازش معلوم نیس

ولی من ک میدونم قضیه چیه!! :)

اصن این عکس ی دنیاس! :))

ی عالمه حالِ خوب <3

-
پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 - 22:26
" ما و این آدم های جوگیر! "
+ این روزای نحس تمومی نداره...

+ نمیدونم همه اینجورین یا فقط منم... ولی من از نگاه کردنت سیر نمیشم آخه...

+ بدبخت اون جماعتی ک خوبشون تویی!! (نداشتیم از این چیزا تا حالا)

+ من نه حالِ ناز کشیدن دارم نه حالِ اینکه ی نفر واسم قیافه بگیره!

هر کس اینجوری رفتار کنه خیلی راحت بیخیال رابطه باهاش میشم...

ب هیچ چیزی اونقد وابسته نیستم ک برام خیلی سخت باشه

+ بدم میاد از آدمایی ک خوبن بعد یهو ناراحت میشن!

به نظرم این حرفا و این مسخره بازیا دیگه خیلی وقته از ما گذشته!!

+ خوشحال شدی حتما

+ نتونستم...اما خب روشمو عوض کردم...شاید بشه! تا الان ک خوب بوده :|

-
شنبه هشتم آذر 1393 - 21:22
" تولدم مبـــــارک "
وااااااای ک چقد بزرگ شدم :)) 

17 سال خیلی زیاده...  :| 

به هر حال تولدم مبارک :) 

+ چقد خوبه ک روز تولدت از کسایی تبریک بشنوی ک اصن انتظار نداری :) 

+ مرسی عزیزای دلم... من شما دو تا رو نداشتم چیکار میکردم آخه؟!! :* <3

-
پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 - 11:14
" مرتضی پاشایی "

تحمل نداره نباشی 

دلی که تو تنها خداشی 

 

+چقد بعضیا خوبن...حالا ما داریم خ خوب زندگی میکنیم و یکسره غر میزنیم! :( 

+خیلی با آهنگات خاطره داشتم...مخصوصا "ستایش" :((

-
دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 - 13:23
" میخواهم بدانم "
آنگاه که غرور کسی را له میکنی ،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی ،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی ،

آنگاه ک بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی ،

آنگاه که خدا را میبینی ولی بنده خدا را نادیده میگیری ،

میخواهم بدانم..

دستانت را سوی کدام آسمان دراز میکنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

(سهراب سپهری)

-
چهارشنبه هفتم آبان 1393 - 19:52
" خونه "

یه خونه که اندازه دستامونه

که گوشه کنارش پر از حرفامونه

یه خونه که حالا دیگه اونجا نیستی

تو دیگه لب پنجرش وانمیستی

-
چهارشنبه نهم مهر 1393 - 18:22
" اول مهر "
از آنجایی ک تمام حرف ها نیاز ب ادامه مطلب و رمز دارند و من هم حال و حوصله این کارها را ندارم

فعلا از نوشتن احساسات و مشکلات و ... خودداری میکنیم! :|

فقط در همین حد ک خ خ خ زیاد فک کردم و به هیییییییچ نتیجه ای هم نرسیدم!!! :|

همان فکرهای همیشگی... :|

+ روز اول مدرسه بسیار خوب :)

+ بعضی چیزها فقط برای بعضی آدم های " خاص " خوبه...

+ نیت خیلی مهمه... بعضی چیزا ب نیت بعضی افراد خریده میشن اصن... :|

+ قرمز هم نداریم... البته شاید...

بعدنوشت : قول میدم انجامش بدم ... فقط یکم دیگه ... طول میکشه

-
سه شنبه یکم مهر 1393 - 18:4
" 26 شهریور "
خیلی اتفاقا افتاد...

از اون اتفاقا ک یهو یادت میاد و بغض میکنی و نمیتونی باور کنی ک راسته... :((

زندگی ب طرز وحشتناکی داره بد رفتار میکنه...

دیگه نمیتونم برای چیزای کوچیک خوشحال باشم...

واسه دلایل خیلی مهم و بزرگم خندیدن سخته! :|

این حرفا بهم نمیاد... زیادی هم کلیشه ایه... ولی واقعا حالم خوب نیس :(((

+ حالا میتونم درک کنم...

+ خوب باشی...

-
چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 - 11:16
" لی مین هو "

دوسش دارم

ب دلایل عجیب و مبهم و البته جالب!!

-
یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 - 21:9